عزیزترینم
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 7:03
زنده باشی قربونت برم دردت به جونم این هاجمله هاییه که تو همیشه از من می شنوی. و منم از گفتنش ، خیلی لذت می برم. الهی که زنده باشی و زندگانی به کامت شیرین باشه مثل عسل انشالله بهترینها مال تو
دنیا را بدون متافیزیک می توان تحمل کرد
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 7:03
خدایا راست باشد خواب دیشبم خیلی قشنگ بود اصلا مثل هیچ جا نبود من به استقبال خورشید می رفتم روبه رویم کوهی از گلهایی بود که تا به حال ندیدم اطرفش هم پر از گلها . بوته هایی بود که تا به حال ندیدم به
خواب می برد مرا
-
تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 7:03
خواب شیرین من می بری مرا به چه جاهای قشنگی ای همنشین و ای دوست خوب من تو میدانی که گاهی دنیاچقدر، بی رحم میشود و غیر قابل تحمل مرا می بری تا نفسی بکشم در هوایی از جنس دیگری جاهای عجیب و دیدنی به خیالهای قشنگ و خواستنی به حاهایی دور از ترس ، غم و اندوه زمینی ای عطیه الهی تو محبوب ترینی مرا ببر به آسم...
گامهای هم آهنگ
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:12
اهنگ گامهایت منظم است به هم پیوسته است گامهایی که برای برداشتن ان قبل تر پیش تر فکر کرده ای اندیشیده ای تربی + نوشته شده توسط دختر باران در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 11:55 |
حباب تنها
-
تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 9:12
گاه گاهی دلم می گیرد که چرا ترانه زیبا نیست ابی مهربان نگاه در حباب کسی جاری نیست رنگ رنگین کمان زیبا را هیچ کس راغب تماشا نیست سرد شد قلب های دور از عشق شهر من در میان این جا نیست + نوشته شده توسط دختر باران در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۶ و ساعت 12:9 |
ترا به خدا بیدارش کنید
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 11:26
من ابر ،باران ، غرش ابر و احساس درماندگی من ،باران همیشه شاد امروز تنها و خسته غلغلک قطره های باران هم کاری نمی تواند بکند خاطرات سبزه های خیس و جوان هم صدای رقص اب در بستر رودخانه هم مرا به تماشای خاطرات شیرین نمی برد نرمی دستهای پریان هم مرا به خواب عمیق و شیرین نمی برد خواب از سرزمین من هج
بلورهای سرد
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 11:26
تارهای نازک د ل و قتی که به ساقه های عرش می پیچند سبز میشوند سبز و انگاه تو صدای شکستن غبار یخ زده دل را می شنوی تق تق بلور های شک از کناره دریای دیده بر گونه های سرد می لغزند ارام ارام و تو صدای باغبان را میشنوی که برای چیدن گلهای وصل می اید آرام آرام تو را با نسیم اهوراییش می نوازد وتو ارام میشو
چشمان دیگری
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 11:26
وخدا قلم مو و رنگ سفید همچون پریهای در برف غلطان روح دوباره سیقل خورده و به باد داده هرچه رشته بود و در فکر کشته بود من، دیگری ،و با خود کمی غریب و کمی اشنا چشم ، در افقی ماورایی دوخته ،دکمه های رنگی اش را مرا نمی شناسی اگر بتوانی ببینی من زمینی نیستم تو هم نیستی و او + نوشته شده توسط دختر باران در ...
ارباب معرفت
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 11:26
بنام ارباب هستی مرا فرستادی تا در زمین بگردیم و نشو نما کنیم گفتی هر کس می تواند رهبر باشد و هر کس نمی تواند رهرو گفتی اگر رهبری می دونی که باید دیگران قبولت داشته باشند باورت داشته باشند ایمان بهت داشته باشند دوستت داشته باشند تا دنبالت بیفتند و دستشونو تو دستت بگذارند با خیال راحت گفتم چه طور
بیاین بریم گم بشیم
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 11:26
وقتی ادمها بفهمن کجا ها را نگاه میکردن و می تونستن کجاها را نگاه کنن اهی می کشند که صد سال طول میکشه نفسشون بالا بیاد بعضی وقتها می گم خدا حوصله ش از ما سر نمی ره ما کجا ییمو کجا می تونیم باشیم خلاصه بد جوری زمین گیر شدیم گاهی فکر میکنم شیطان همین زمینه که نمی زاره ما یک کم بپریم محکم و از ترس
علی
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 11:26
ستاره بر خاک نگریست دانه های اشکش را به چاه سپرد تا اب بغضهای فرو خورده اش را بشوید و غربتش را پنهان کند کاش می شد دستهایش را که در زنجیر است بوسید وغم تنهاییش را به جان خرید ای کاش میشد به سرعت از قرنهای جهل و گمراهی گذشت تا ستاره خانه نشین نشود او را می بینم یک تنه زمین زمان رابه یک دست ن
مادر بزرگ
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 11:26
خدا رحمت کنه مادر بزرگ انقدر از ماه رمضان قشنگ و با احساس صحبت می کرد فکر می کردی ماه رمضان دوستشه دلش براش تنگ میشد وقتی می خواست بیاد می رفت استقبال وقتی می خواست بره دلتنگش میشد برای ما قابل تصور نبود چرا دلش برای تشنگی تنگ میشه ولی ما حرفش رو باور داشتیم چون خودشو باور داشتیم این روزها می بینم
امام غریب
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 11:26
سلام ای غریب فاطمه عزیز مادر تو در میان امتت غریبی وگرنه شما که سرور کاءنات هستید همه جهان ملک شماست دیروز امروز و فرداها و جهان پس از مرگ غربت شما به واسطه ان است که اشنایان در گاهتان محرم نیستند من می دانم که شما از خیلیها راضی نیستید خدا کند در خانه خود غریب نباشید سالهاست فکر می کنم شاید غریب هس...
سفری طولانی ، بازگشت
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 11:26
همه چی عالی بود عالی تر از تصورات من وتو خیال و ارزوهای من و تو همه چی بودو هیچ نبودی ، نبود هیچ چیز زشتی نبود تو بگو :هیچ بدی نبود هیچ غمی نبود هیچ کمی نبود همه چی پرو پیمونه من تو یک باغ بزرگ و قشنگ بودم که همیشه روز بود هروقت دلم بارون می خواست می اومد رنگ