منظومه ها ومن - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 1:44
 در سیال بی صدای منظومه هآ ، یک پا در زمین و بال های در منظومه ها ، بی آسیب و رنج فقط نور های رنگی و  ارتباط بی کلامو منظومه هایی هوشمند و مهربانیامروز ، مرکزثقل تصمیم گیری نیست چون اینجا گرد است و حلقه ااتصال به دیروزها و فرداها، تصویری دیگر از وقایع می دهد .آنچه می بینیم آنچه که هست    ،،نیست. برا...
هجرت - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 1:44
ادمها هر یک در این پهنه هستی نقشه هایی برای زندگی خودشون می کشند گاه خود را اسیر سرنوشت میدانند و گاه انقدر خود را باور دارند که سرنوشت خودشان را می سازند .واین خوب است که وقتی می بینی باید هجرت کنی   هجرت کنی.باید رفت  .تویی و اندیشه ها و تمایلاتت  تویی و افکار و اعتقاداتت.برو به قبیله ایی که با تو...
سال نو میلادی - تاریخ: 1401/4/10 ساعت: 1:44
سال نو و حال نو و برکتی نو آن شا الله که خبرهای خیر در راهند
سلام دست خدا - تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 2:01
سلام دست پروراننده و نوازشگر خداوندسلام دست گیرنده انتقام از ظالمینسلام ای دست یاری دهنده به ستمدیده گانسلام ای دست مرحم گذار بر سینه های سوخته گانسلام ای یاری کننده طفل صغیر و شیخ کبیربیا بیا و به د
خسته گان دنیا - تاریخ: 1399/1/16 ساعت: 2:01
ای خسته ای خسته گان دنیا بیایید من کسی را می شناسم که می تواند پناهگاهمان باشد ای خسته گان از ظلم بشر من جایی را می شناسم که انجا می توان طعم لذتهای حقیقی را چشید و در سایه عدالت و ارامش زندگی کرد جای
این روزها کمی عجیب است - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 20:21
این روزها کمی عجیبهمن فکر می کنم یه چیزایی داره تموم میشهنمی دونم چرا حس می کنم دنیا داره به اخرش نزدیک میشهوقتی بچه بودم فکر می کردم دنیا یعنی همین کره زمیناخر زمین هم یک دیوارهدیگه بعد از دیوار رو هم نمی تونستم چیزی تصور کنماما الان دوباره فکر می کنمبه دیوار داریم نزدیک میشیمفکر می کنم تمام معادلا...
اگه یه روزی - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 20:21
یه وقتهای انقدر تنهایی که فکر می کنی مال یه سیاره دیگه هستیاونوقته که دیگه تموم آدمهای دور و برت هم نمی تونن این تنهایی رو ازت بگیرن هیچ وقت فکر نمی کردم فصه گل خندون راست باشه و آدمها انقدر بی و
سنگ صبور من تو صبوری یا من صبور - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 20:21
تو قصه ها یک سنگ صبور بود و هر کس دلش از روزگار خیلی به درد امده بود قصه غصه هاشو براش می گفت و بعد بهش می گفت خالا بگو سنگ صبور تو صبوری یا من صبور؟اگه خدا می خواست بعد از شنیدن قصه پر غصه، سن
ما کجاباشیم خوبه - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 20:21
به یک بنده خدایی گفتم تا،ده سال دیگه فلان موضوع حل شده استخندید و گفت اوووووووه .....تا ده سال دیگه دیگه برای ما فایده ای نداره ، به چه درد میخورهراست میگفت شاید . نمی دونم هرچی که فکر می کنم
من که از آتش دل - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 20:21
همیشه دلم میخواسته از آینده خبر داشتم و دیگران را از اشتباه و خطا نجات می دادم تاریخ را به سمت سرنوشت بهتری هدایت کنمتا دیگه نگیم اگه اینجوری میشد الان اوضاع بهتر بودو میشد تاریخ و مثل یک فیلم به عقب
تولدی دیگر - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 20:21
رمضان امدی؟ پشت درهای شهری؟تو هم دلت برای ما تنگ شده؟آمدی ما را بسازی؟کجی هایمان راصاف کنیسستی هایمان را ، سفت کنیپرده های غفلت را (که به روی دل و چشمهایمان کشیدیم ،که راحت بخوابیم ،تا آفتاب حقیقت از
دیگه یک کم صبر کردن سخت شده - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 20:21
دیگه یک کم صبر کردن سخت شدهشاید دیگه الوده شدیم داریم از منظومه دور میشویمولی خدا نکنه چون خیلی سعی کردیم در این منظومه بمونیم و پرت نشیم خدایا نزار پرت بشیم دلت نخواد ما به راحتی بیفتیمیک هاف تایم
این روزها - تاریخ: 1398/12/2 ساعت: 20:21
این روزها چقدر دلم را شاد می کنی شاید میخوای کمکم کنی تا، این بار بیش از تحملم را به دوش راحت تر بکشم .
خانه های برفی - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 7:03
خانه های برفی خاطرات من کجا رفتید ؟ نکند در ، هیاهوی عطش های سیری ناپذیر آب شده اید . شما را ، پیدا نمی کنم. شاید زمین بر کاتش را از ما گرفته. اما زمین مهر بانتر از بی رحمی ماست. شاید ،چشمهای آ
یادش به خیر - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 7:03
اونوقت ها این جا یک باغ بود آره همین جا که شما وایسادید هم این جا و هم جاهای دیگر ، حتی شهر های دیگر هر جایی که یک خونه باغ بود به نام کانون پرورش فکری کودکان ونوجوانان پر بود از بوی بهار،
ولی عصر - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 7:03
به خواب که می رود چشمهای امیدوارم به امید تولد تو در زمان من باز می شود نگاهم ای آسمانی ای پرهای پریان ، زیر گامهای سبزت ،لغزان و ،ستاره های گنبد نیلوفر. گلدسته ، مناره های مسجد نامرعی تو تو ،هم
روزها ی طولانی - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 7:03
روزهای طولانی افتابی قشنگ و نورانی ، مهربان مثل گندم های گیسو پریشان که با باد بهاری می رقصند ، شاد و بی ادعا شاد و بی خیال فردا ها. ترانه دشت شا د. رمه ها در دشت پهناور گرگ با میش و صید با صیاد
ذبح اسماعیل - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 7:03
سالی یکبار فقط سالی یکبار ، کافیست تا هوا های نفسمان را که، کم هم نیستند به قربانگاه ببریم. شاید هر کدام از ما یکبار هم که شده ،ازحضرت ابراهیم به خاطر تصمیم به ذبح اسماعیل رنجیده خاطر شده ایم. چ
چقدر غافلیم؟ - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 7:03
غفلت کردن غافل بودن و متضرر شدن. آیا نتیجه مثبتی هم برای غفلت قابل تصور هست؟ من که فکر نمیکنم . گاهی آدم کمی غافل میشه و کمی هم ضرر می کنه ولی یه وقنهایی، آدم خیلی ضرر میکنه. ولی متاسفانه ان
چه میبینیم ، چه هست - تاریخ: 1397/11/17 ساعت: 7:03
روزی و روزگاری و روزگارهایی طولانی نگاه آدمها فقط به اطرافشان بود فقط دور و برشون دنیای اونها امروزشون بود و اگر فردایی بود و نمی دونستند که چقدر دنیاشون کوچیکه کوچیکه کوچیکه. شما چی ؟